.....
با هزاران هزار سپاس از کسانی که در این مدت کوتاه با ما همراه بودند
در سایه سار حق-بدرود
الرحمن علی العرش استوی
با هزاران هزار سپاس از کسانی که در این مدت کوتاه با ما همراه بودند
در سایه سار حق-بدرود
امسال نیز یکسره سهم شما بهار
ما را در این زمانه چه کاریست با بهار
کاین باغ رنگ، خواب خزان است یا بهار
حتی تو را ز حافظه گلها گرفتهاند
ای مثل من غریب در این روزها بهار
صادق ترین گواه دلتنگ ما بهار
گلهای بیشمیم به وجدم نمیکشند
رقصی در این میانه، بماناد تا بهار
حضرت امیر مومنین علی (ع) :روزی که نافرمانی خدا را نکنی آن روز عید است
مصدر عید=عود عود یعنی بازگشتن - بازگشتن به خدا
در این روزها یکی از دوستان،گلدسته ای از ازهار نوشکفته به دستم داد و منتی بر گردنم نهاد.دستم از آن رنگین گشت و دامنم مشک آگین.بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.این گلدسته ی روح نواز عبارت بود از قصاید و قطعات شاعره ی شیرین زبان معاصر خانم پروین اعتصامی،که به تازگی از طبع برآمده و نخستین بار مباشر طبع آن دیوان،حقیر را به مطالعه آن آشنا ساخت...(قسمتی از مقدمه ملک الشعرای بهار بر دیوان پروین اعتصامی)
بیست و پنجم اسفند سالروز تولد شاعره برجسته آذری پروین اعتصامی گرامیباد
خدا را دیدم
که قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان
در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد
آواز که خواند تازه فهمیدم
پدرم را با او اشتباهی گرفته ام
پسرك پرنده را در دستهايش گرفته بود تا شكار تازه خود را تماشا كند. اما پرنده شكار نبود. پرنده پيام بود. پس چشم در چشم پسرك دوخت و گفت: كاش ميدانستي كه زنجير بلندي است زندگي، كه يك حلقهاش درخت است و يك حلقهاش پرنده. يك حلقهاش انسان و يك حلقه سنگريزه. حلقهاي ماه و حلقهاي خورشيدو هر حلقه در دل حلقهاي ديگر است. و هر حلقه پارهاي از زنجير؛ و كيست كه در اين حلقه نباشد و چيست كه در اين زنجير نگنجد؟!
و واي اگر شاخهاي را بشكني، خورشيد خواهد گريست. واي اگر سنگريزهاي را نديده بگيري، ماه تب خواهد كرد. واي اگر پرندهاي را بيازاري، انساني خواهد مرد.زيرا هر حلقه را كه بشكني، زنجير را گسستهاي. و تو امروز زنجير خداوند را پاره كردي.
پرنده اين را گفت و جان داد.
!!!و پسرك آنقدر گريست تا عارف شد
خلق را پنجاه سال به او دعوت کردم...اجابت نکردند
!!...ایشان را رها کردم و تنها به سوی او رفتم،دیدم آنان پیش از من بدان جا رسیده بودند
"بایزید بسطامی "